17 ربیع الاول

خجسته سالروز ميلاد حضرت رسول اكرم (ص) و ميلاد حضرت امام جعفر صادق (ع) بر امت اسلام مبارك باد

خجسته سالروز ميلاد حضرت رسول اكرم (ص) و ميلاد حضرت امام جعفر صادق (ع) بر امت اسلام مبارك باد
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز، در شبه جزیره عربستان متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود.

دوران جاهلیت
تقریباً از 200 سال قبل از بعثت، تا زمان بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوران جاهلی میگویند؛ و منظور از جاهلیت انجام هر عمل خلاف و نادرست است که از روی جهل باشد. عرب صحرانشین به صورت جدی پایبند به دین خاصی نبوده و ظاهربین و مادی بوده است. اعراب شهرنشین هم معمولاً بتپرست بوده و بتهایی از سنگ و چوب و خرما را میپرستیدند، که گاهی در هنگام فقر همین بتها را آرد کرده و میخوردند. رسم دخترکشی در میان آنها امری عادی بوده و جنگ و نزاع میان قبایل به صورت یک سنت معمول درآمده بود. اعتقاد به ارواح در میان آنها رواج داشته و توهم و خرافات در زندگی آنها تأثیر گذاشته بود. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بت پرستی را برانداخت و زندگی عرب را که یکسره غرور و تعصب بود، جاهلیت خواند و محکوم کرد. آزادیهای بیحد آنها را با گسترش اخلاق و عفت محدود کرد و از آنها که همیشه با هم نزاع میکردند، مردمی متحد پدید آورد.
قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):
قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهرههای درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامیترین و عاقلترین افراد عرب در زمان خود به شمار میرفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بودهاند.
عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.
بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دستهای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل میکردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.
در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفتهاند که:
1- تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.
2- ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.
3- دریاچه ساوه که سالها آن را میپرستیدند خشک شد.
4- در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.
5- آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.
6- تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.
7- در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...
آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری میگفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفتهاند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور میگویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.
ششمین اختر فروزنده آسمان ولایت حضرت جعفر بن محمّد الصادق(ع) در روز جمعه هفدهم ماه ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.
امام صادق(ع) در دامن رسالت و مرکز وحی تولّد یافت و رشد کردند و بخشی از دوران زندگی خود را تحت توجهات و عنایات جدّ بزرگوار خود امام زین العابدین(ع) و پدر عزیز خویش امام باقر(ع) سپری کردند.
دوران حمل بسر آمد وسرانجام اودرربع آخر قرن اول هجري ، دربيت امامت و ولايت بدنيا آمد . درمورد تاريخ ونيز ولادت او اختلاف است . تاريخهاي مختلف راجع به روز ولادت چنين ذکر کرده اند که او :
نوشته اند که سال ولادت اومصادف با سال سيل معروف
درمکه است که سيل (جحاف) نام داشت. قدرت اين سيل رابحدي ذکرکرده اند که
نوشته اند بسياري ازحجاج را باخود برد وموج وتندي آن شتر رامي غلطاند، وبه
خانه کعبه ورکن آن آسيبي وارد آمد.
وهم نوشته اند که امام باقر(عليه السلام)درحين ولادت اودرمدينه نبود، بخاطر کار وبرنامه اي درخارج شهر بود. ولي جدّ گراميش امام سجاد(عليه السلام)درشهر حضور داشت. اوبدنيا آمد . طفل را درپارچه سفيد ي پيچيدند وبه نزد امامش آوردند . حضرت زين العابدن (عليه السلام) نگاهي توأم بانشاط واميد براوافکند ومراسم اسلامي رادرباره اوپياده کرد.
ازديدارش شادمان بود و با علم امامت مي دانست که اين طفل چون
ديگر کودکان نيست . اميد دنياي اسلام وذخيره گرانقدر الهي است. پس ازقرائت
آياتي ازقرآن وذکر ودعا فرمود: اميد است قدمش مبارک باشد.
و هم از وی نقل شده است كه فرموده:
سید علی قاضی طباطبایی معروف به علامه قاضی (متولد ۹ اردیبهشت ۱۲۴۵ در تبریز- درگذشته۱۶ بهمن ۱۳۲۵). پدر او، آیتالله سید حسین قاضی از شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی بود. علامه قاضی از شخصیتهای کمنظیر معاصر عرفان و شیعه است. او همچنین استاد علامه طباطبایی و آیت الله بهجت بودهاست.
وی در ۹ اردیبهشت ۱۲۴۵ (۱۳ ذیالحجه ۱۲۸۲ قمری) در تبریز زاده شد. وی فرزتد میرزاحسین طباطبایی بود. سلسله نسب آنها به امام علی میرسد. حسین قاضی خود اهل معرفت بوده و کتابی در تفسیر سوره حمد و انعام نوشته است.
علامه قاضی علوم مقدماتی را در تبریز در نزد پدرش، سید حسین قاضی و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آموخت. او نزد پدر خود تفسیر کشاف را آموخت و ادبیات عرب و ادبیات فارسی را در نزد دانشمند و شاعر نامی، میرزا محمد تقی تبریزی متخلص به «نیر» خواند. سید علی قاضی در سال ۱۳۰۸ در سن ۲۳ سالگی عازم نجف شد. او پس از اقامت در نجف، تحصیلات خود را در نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد ممقانی، شیخ فتح الله شریعت و آخوند خراسانی ادامه داد، و در سن ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نائل شد. او همچنین در نزد آیتالله شیخ محمد بهاری و آیتالله سید احمد کربلایی که هر دو از شاگردان مبرز ملا حسینقلی همدانی بودند به کسب مکارم اخلاقی و علوم عرفانی پرداخت. آیتالله قاضی در لغت عرب بی نظیر بوده است، گفته شده که او چهل هزار لغت از حفظ داشت و شعر عربی را چنان میسرود که اعراب تشخیص نمیدادند سراینده این شعر غیرعرب است.[۱].
مرحوم قاضی در تفسیر قرآن و معانی آن مهارت داشت. و علامه طهرانی از قول مرحوم استاد علامه طباطبائی میگوید: «این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیرالمیزان، از مسیر و روش ایشان پیروی میکنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که «فقه الحدیث» گویند از ایشان آموختهایم.»
اساتید عرفان علامه قاضی آیتالله شیخ محمد بهاری و آیتالله سید احمد کربلایی بودهاند. این دو از شاگردان مبرز ملا حسینقلی همدانی بودهاند. سلسله اساتید ملا حسینقلی همدانی به حاج سید علی شوشتری و سپس به شخصی به نام ملاقلی جولا میرسد.
سرانجام، آیتالله میرزا علی قاضی در ۱۶ بهمن ۱۳۲۵ خورشیدی (۱۴ ربیع الاول ۱۳۶۶ قمری) در سن ۸۳ سالگی وفات نمود، و در قبرستان وادی السلام، نزد پدر خود، بهخاک سپرده شد.[۲]
بسیاری از اساتید بزرگ فلسفه و عرفان اسلامی از شاگردان آیتالله قاضی بودند. از میان شاگردان ایشان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
علامه طباطبایی، از فلاسفه و مفسرین نامدار جهان اسلام و از شاگردان مرحوم قاضی در بارهٔ او چنین میگوید:
| « | ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم. | » |
او همچنین میگوید:
| « | مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم ید طولایی داشت و این سبک تفسیر آیه به آیهروایات وارده از ائمه معصومین ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقهٔ فهم احادیث را که فقه الحدیث گویند از ایشان آموختیم. را ایشان به ما تعلیم داد و ما در تفسیر از مسیر و روش ایشان پیروی میکنیم. و در فهم معانی | » |
مرحوم سید هاشم حداد، از عرفای معاصر و شاگرد علامه قاضی، درباره او میگوید:
| « | از صدر اسلام تا کنون عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامدهاست. | » |
او همچنین میگوید:
| « | مرحوم آقای قاضی یک عالمی بود که از جهت فقاهت بینظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بینظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بینظیر بود، حتی، از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحهای که احیانا حضور پیدا مینمود، کمتر قاری قرآن بود که جرات خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که، اشکالهای تجویدی و نحوهٔ قرائتشان را میگفت. | » |
آیتالله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل میکردند که:
| « | کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم! | » بقیه در ادامه مطلب ... |
محمد حسن روزيطلب: 1- باقيمانده پرونده ساواك ميرحسين موسوي و زهره كاظمي (زهرا رهنورد) را كه نگاه ميكني، چند نكته جالب در آن وجود دارد. اول اين كه اسناد مشكوكي در اين پرونده مبني بر همكاري اين دو نفر با دستگاه امنيت رژيم پهلوي وجود دارد، مثلاً زهرا رهنورد ارتباطات امام موسيصدر را به مخبرين ساواك گزارش ميكرده و يا ساواك مجوز عضويت هيأت علمي دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) را براي موسوي صادر كرده است.
نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.
نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی بصیرتی در ماجرای ثقیفه پاک کرد.
نه دی، درد کوته بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.
نه دی، سوزش خیانت جمل و نهروان را کمی خنک کرد و از تکرار غربت 25 ساله جلوگیری کرد.
نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب بسته را به جوب بازگرداند.

نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.
نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.
نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و ... داشت.
نه دی، نه دی زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.
نه دی، در ایران بود ولی پایه های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.
نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می کرد.
نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.
نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت خواهی»

نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است.
نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.
نه دی، ثمره ی خون شهید آیت ها، مطهری ها، بهشتی ها، باکری ها، همت ها و ... بود.
نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ ساز بود.
نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه گران توسط امت بود.
نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.
نه دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.
نه دی، نور بصیرت الهی بود در دلهای امت.
هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط می توانم که بگویم نه دی، نه دی بود و بس.
رضا فروزش
24 ذیالحجه؛ روز مباهله پيامبر اسلام (ص) در سال دهم هجری
آيه مباهله در قرآن كريم: «به آنها (نصارای نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت میكنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت میكنيم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت میكنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله میكنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار میدهيم.» (آيه 61 آل عمران)

فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيدحسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وى براى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است . او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامى و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند. همان گونه بود كه مى گفت و همانطور گفت كه مى بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمى راسخ چون كوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وى را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عزلت و غريبى اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.

شهید مدرس در کنار نمایندگان مجلس
شهيد سيدحسن مدرس بر حسب اسناد تاريخى و نسب نامه اى كه حضرت آيه الله العظمى مرعشى نجفى (ره ) تنظيم نموده از سادات طباطبايى زواره است كه نسبش پس از سى و يك پشت به حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى رسد. يكى از طوايفى كه مدرس گل سرسبد آن به شمار مى رود طايفه ميرعابدين است اين گروه از سادات در دهكده ييلاقى ((سرابه )) اقامت داشتند. سيد اسماعيل طباطبائى (پدر شهيد مدرس ) كه از اين طايفه محسوب مى گشت و در روستاى مزبور به تبليغات دينى و انجام امور شرعى مردم مشغول بود، براى آنكه ارتباط طايفه ميرعابدين را با بستگان زواره اى قطع نكند تصميم گرفت از طريق ازدواج پيوند خويشاوندى را تجديد و تقويت كرده ، سنت حسنه صله ارحام را احيا كند. بدين علت نامبرده دختر سيدكاظم سالار را كه خديجه نام داشت و از سادات طباطبايى زواره بود به عقد ازدواج خويش درآورد. ثمره اين پيوند با ميمنت فرزندى بود كه به سال 1278 ق . چون چشمه اى پاك در كوير زواره جوشيد. پدر وى را حسن ناميد. همان كسى كه مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه هايى نوشيدند. پدرش غالبا در ((سرابه )) به امور شرعى و فقهى مردم مشغول بود ولى مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خويش بسر مى بردند تا آنكه حادثه اى (1) موجب شد كه پدر فرزندش را كه شش بهار را گذرانده بود در سال 1293 به قمشه نزد جدش ميرعبدالباقى ببرد و محله فضل آباد اين شهر را به عنوان محل سكونت خويش برگزيند. اين در حالى بود كه ميرعبدالباقى قبلا از زواره به قمشه مهاجرت كرده و در اين شهر به فعاليتهاى علمى و تبليغى مشغول بود.(2)

عکس معروف شهید مدرس
در سال 1212 ق. در شهر سبزوار و در خانه حاج ميرزا مهدي يكي از انسانهاي وارسته و مؤمن سبزوار كودكي پا به عرصة وجود گذاشت و هادي نام گرفت. او هشت سال داشت كه به جمع محصلان علوم مقدماتي پيوست و در اوان نوجواني ادبيات عرب (صرف و نحو) را فرا گرفت و ديري نگذشت كه به جلسات درسهاي بالاتر راه يافت. وي هر چند در ده سالگي پدرش را از دست داد ولي توانست به كمك يكي از اقوام خويش راههاي سخت آينده را هموار سازد. پسر عمهاش حاج ملا حسين سبزواري كه خود اهل فضيلت و دانش بود در ادامة تحصيل وي را ياري كرد[1] و با كمك او راهي حوزة علميه مشهد شد و ده سال در كنار بارگاه امام رضا ـ عليه السّلام ـ به تحصيل پرداخت. 
به دنبال حكمت
اصفهان با در داشتن حوزههاي علميه پر رونق، تاريخ درخشان دارد و گذشتة اين شهر با خاطرات بزرگان بسياري نقش بسته است. حضور ملا هادي در حوزةاصفهان از روزي آغاز شد كه وي در سفر حج از راه اصفهان گذر ميكرد و چون هنوز موسم حج نبود مدتي در اين شهر اقامت گزيد. در حوزه پر رونق اصفهان آن زمان استاداني چون حاج شيخ محمد تقي مؤلف كتاب هداية المسترشدين و حاج محمد ابراهيم كلباسي نگارندة كتاب اشارات الاصول و آية الله ملااسماعيل كوشكي در آن، محفل درس و بحث علمي داشتند. ملا هادي كه هنوز تا موسم حج فرصت داشت لحظاتش را مغتنم شمرده، در درس بزرگان شركت جست. او چند وقتي به درس آية الله كوشكي رفت و احساس كرد اين درس برايش چون گمشدة گرانقيمتي بوده كه اكنون بدان دست يافته است. بيان شيوا و عمق معلومات استاد وي را هر روز شيفتهتر مينمود. از همين رو تصميم گرفت سفر حج خود را به سفر در سلوك دانش و معارف تبديل كند و در اصفهان ماندگار شود. سفر ملاهادي به هشت سال اقامت در اصفهان انجاميد و دراين مدت خود را به زيور دانش و معارف آراست و به بركت بزرگان آن سامان در علم حكمت افقهاي جديدي فرا راهش گشوده گرديد. ملا هادي در سال 1242 به مشهد بازگشت و پنج سال در مدرسة حاج حسن مشغول تدريس شد.

غدیر خم نام ناحیهای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجةالوداع علی را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذیالحجه، سالروز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد.
محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در غدیر خم جمع کرد و شیعیان معتقدند که او در آنجا علی بن ابیطالب را بهعنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. عبارت معروف «هر آنکس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر (که مورد تأیید شیعیان و اهل تسنن است) میباشد. گرچه در تفسیر «ولی» بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. در فرهنگ لغت عرب ولی به دو معنی آمده: ۱- دوست؛ ۲- صاحب اختیار بهمعنای جانشین و امام پس از پیامبر.
ادامه دارد ...